close
چت روم
داستان

آخرین ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
0 1812 oojal
34 3650 aerahimi
0 1153 farnaztak
8 1838 ssassan
1 1853 max
6 1936 raha
2 1987 max
0 1973 ali
0 1728 raha
1 1194 kazem

اگه دنبال شعرهای ناب و عاشقانه می گردی!!

دسته بندی: داستان,
64 بازدید

شعرهای عاشقانه(http://www.oojal.rzb.ir/post/1141)

به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفترترانه هایم خشک شد!

به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم ! ب

ه حرمت بوسه هایمان ! نه ! تو حتی به التماسهایم هم اعتنا نکردی !

ادامه مطلب

داستان عشق و ديوانگي

دسته بندی: داستان,
58 بازدید

داستان جالب(http://www.oojal.rzb.ir/post/1140)

در زمانهاي بسيار قديم وقتي هنوز پاي بشر به زمين نرسيده بود، فضيلت ها و تباهي ها دور هم جمع شده بودند، آنها از بي كاري خسته و كسل شده بودند.

ادامه مطلب

داستان آموزنده و جالب ( پیرمرد و الاغ )

دسته بندی: داستان,
86 بازدید

الاغ و مرد(http://www.oojal.rzb.ir/post/1139)

کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.

ادامه مطلب

داستان مرد خوشبخت

دسته بندی: داستان,
44 بازدید

داستان مرد خوشبخت(http://www.oojal.rzb.ir/post/1138)

پادشاهی پس از اينكه بیمار شد گفت:

«نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند».

تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند

تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد،

اما هیچ یک دانست.

ادامه مطلب

فوتبال در بهشت

دسته بندی: داستان,
52 بازدید

فوتبال در بهشت

دو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بسیار قدیمى بودند.

هنگامى که بهمن در بستر مرگ بود، خسرو هر روز به دیدار او می رفت.

یک روز خسرو گفت: «بهمن جان، ما هر دو عاشق فوتبال بودیم و سالهاى سال با هم فوتبال بازى می کردیم. لطفاً وقتى به بهشت رفتى، یک جورى به من خبر بوده که در آن جا هم می شود فوتبال بازى کرد یا نه؟»

ادامه مطلب

داستان زیبای نمره نقاشی

دسته بندی: داستان,
56 بازدید

داستان,داستانهای خواندنی,داستان نمره ده نقاشی(http://www.oojal.rzb.ir/post/1095)

پسر کوچولو از مدرسه اومد و دفتر نقاشیش رو پرت کرد روی زمین! بعد هم پرید بغل مامانش و زد زیر گریه! مادر نوازش و آرومش کرد و خواست که بره و لباسش رو عوض کنه. دفتر رو برداشت و ورق زد. نمره نقاشیش ده شده بود! پسرک، مادرش رو کشیده بود، ولی با یک چشم! و بجای چشم دوم، دایره‌ای توپر و سیاه گذاشته بود! معلم هم دور اون، دایره‌ای قرمز کشیده بود و نوشته بود: «پسرم دقت کن!»

ادامه مطلب


سوژه

hhh